|
وبا از روزي که به تو آموخته اند بيماري " عشق " از " وبــا " خطرناکتر است ، احساسم را با آب معدني مي شويم و قلبم را روزي سه بار ضدعفوني مي کنم ! پس ... جاي نگراني نيست !!!
دلم برايت تنگ شده ! مي خواهم آنقدر اشک بريزم تا غبار فاصله از قلبم تميـــز شود . ولي مي ترسم ... " تهران" ، " ونيــــز" شود !!! میلاد تهرانی
تولدم مبارک
- کمربند ایمنی دست و پای عزراییل را میبندد.
چارلی چاپلین میگه: «خوشبختی٬ فاصلهی میان دو بدبختیست» اما من میگم: «بدبختی٬ زنگ تفریح میان دو خوشبختیست» هرچی فکر میکنم یادم نمیاد فردا چه اتفاقی افتاد. شب٬ صبح را از خواب بیدار میکند! رختخواب ماهیها نمیتوانند یکدیگر را خیس کنند! کایکلماتوری هرچند کم اما از هیچی بهتره. شاد باشید
غروب می شود و از نیامدنت سرخ می شود .. و بدون تو مرگ معجزه ای است که هرگز اتفاق نمی افتد ...
ميگيرَدَم ز زمزمهي تو، دل. خاموش باش! من ز تو بيزارم □ اي ديدهي دريدهي سبز ِ سرد! با نالههاي مرغ ِ حزين ِ شب شاملو
عشق در نگاه اول فقط جاذبه جنسی و خودپرستی است.
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی را به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی. موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟! احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید. دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی... دوست و دوستدارت: خدا
پيش چشم من تا چشم ياري ميكند درياست چراغ ساحل آسودگيها در افق پيداست در اين ساحل كه من افتاده ام خاموش غمم دريا دلم تنهاست. وجودم بسته در زنجير خونين تعلق هاست خروش موج با من مي كند نجوا: كه هر كس دل به دريا زد رهايي يافت كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت مرا آن دل كه بر دريا زنم نيست ز پا اين بند خونين بركنم نيست اميد آنكه جان خسته ام را به آن نايده ساحل افكنم نيست
تو در کنار پنجره نشسته اي به ماتم درخت ها که شانه هاي لخت شان خميده زير پاي برف من از ميان قطره هاي گرم اشک که بر خطوط بي قرار روزنامه مي چکد من از فراز کوه هاي سر سپيد و کوره راه هاي نا پديد نگاه مي کنم به پاره پاره هاي تن به لخته لخته هاي خون که خفته در سکوت دره هاي ژرف درختهاي خسته گوش مي دهند به ضجه مويه هاي باد که خشم سرخ برف را هوار ميزند من و تو زار مي زنيم درون قلب هايمان به جاي حرف فريدون مشيري
سلام حال همه ي ما خوب است ملالي نيست جز گم شدن گاه گاه خيالي دور كه مردم به آن شادماني بي سبب ميگويند با اين همه عمري اگر باقي بود طوري از كنار زندگي ميگذرم كه نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد و نه اين دل ناماندگار بي درمان من تا يادم نرفته است بنويسم حوالي خوابهاي ما سال پر باراني بود مي دانم هميشه حياط آنجا پر از هواي تازه ي باز نيامدن است اما تو لااقل، حتي هر وهله، گاهي، هر از گاهي ببين انعكاس تبسم رويا شبيه شمايل شقايق نيست ! راستي خبرت بدهم خواب ديده ام خانه اي خريده ام بي پرده، بي پنجره، بي در، بي ديوار، هي بخند ! بي پرده بگويمت چيزي نمانده ا ست، من چهل ساله خواهم شد فردا را به فال نيك خواهم گرفت دارد همين لحظه يك فوج كبوتر سپيد از فراز كوچه ي ما مي گذرد باد بوي كسان من مي دهد يادت مي آيد رفته بودي خبر از آرامش آسمان بياوري !؟ نه ري را جان ! نامه ام بايد كوتاه باشد ساده باشد بي حرفي از ابهام و آينه از نو برايت مي نويسم حال همه ي ما خوب است اما تو باور مكن !
وقتی آلبرت انیشتین مرد، آخرین وصیتش هم با او مرد زیرا پرستار بالای سرش آلمانی نمیدانست. بعضی یهودیان ارتدوکس از تکلم به زبان عبری اجتناب میکنند، زیرا معتقدند این زبان برای پیامبران در نظر گرفته شده است. فقط یک بیستم کودکان در روزی که دکتر پیشبینی کرده به دنیا میآیند. الکساندر گراهام بل هیچگاه به مادر و همسرش تلفن نزد، زیرا هر دو کر بودند. پرچم فعلی ایتالیا را ناپلئون بناپارت طراحی کرده است. در کازینوهای لاسوگاس ساعت وجود ندارد. بالاترین IQ ثبت شده (در یک تست استاندارد) مربوط به یک زن بوده است. جرج واشینگتن در باغش ماریجوآنا پرورش میداده است.
خواستگار (علي حاتمي) وسواس الدوله (صادق بهرامي) :خب ، دفعهي قبل به كجا رسيديم ؟ خاوري (پرويز صياد) : عرض كردم معلم خطم و شما فرموديد بهبه ! زير پوست شهر (رخشان بين اعتماد) طوبا (گلاب آدينه) : آخه اين جاهاي چيتان فيتان چيه آدمو ورميداري ميآري ؟ عباس (محمدرضا فروتن) : تو آخه چيتان مني ، همهي فيتان مني ، چيتان فيتان مني . تيغ و ابريشم (مسعود كيميايي) مرد (اكبر معززي) : خوشبختي مال ازگلا و زناي بزك كردهي زير تير چراغ برقه ! از كرخه تا راين (ابراهيم حاتمي كيا) سعيد ( علي دهكردي) : خدايا ... من شكايت دارم . من شاكيام . پس كو رحمانت ؟ پس كو رحيمت ؟ آخه چرا اينجا ؟ چرا حالا ؟ چرا اينطوري ؟ من شكايتمو پيش كي ببرم ؟ به كي بگم ؟ ناخدا خورشيد (ناصر تقوايي) مستر فرهان (علي نصيريان) : يعني تو به من هم ديگه اعتماد نداري ، ناخدا ؟ خورشيد (داريوش ارجمند) : تو تنها كلاهبرداري هستي كه به اون اعتماد دارم ! ردپاي گرگ (مسعود كيميايي) صادق خان (منوچهر حامدي) : سلام بر عالم عشق و معرفت . ما كه زمين گير و دست به ديواريم . غيرت شما رو رخصت ! آرامش در حضور ديگران (ناصر تقوايي) سرهنگ (اكبر مكشين) : يه وقتي بود قدم تو ميدون سربازخونه كه ميذاشتم ، شيپور پادگان نعره ميكشيد . چي بود ؟ چه خبر بود ؟ جناب سرهنگ وارد شده بودن . ايست خبردار . من داد مي زدم ، آزاد ! گوزنها (مسعود كيميايي) سيدرسول (بهروز وثوقي) : وقتي رفتي ، نفهميدم كي رفته ، حالا كه اومدي ، ميفهمم كي اومده ! مسافران (بهرام بيضايي) خانم بزرگ (جميله شيخي) : مه همه روياي هميم ! آژانس شيشهاي حاج كاظم (پرويز پرستويي) : تو ميدوني گردان بره خط گروهان برگرده يعني چي ؟ تو ميدوني گروهان بره خط دسته برگرده يعني چي ؟ تو ميدوني دسته بره خط نفر برگرده يعني چي ؟ ديوانهاي از قفس پريد (احمدرضا معتمدي) منشي (رضا سعيدي) : جناب قاضي ، اين بدبخت بچهاش كجا بود ؟! وقت جنگ كه خودش هنوز بچه بود ، وقتيام برگشت كه ديگه بازنشسته شده بود . سوته دلان (علي حاتمي) مجيد (بهروز وثوقي) : آخ كه چقدر دشمن داري خدا ، دوستتاتم كه ماييم ، يه مشت عاجز عليل ناقص عقل كه در حقشون دشمني كردي . نسل سوخته (رسول ملاقليپور) احمد (آتيلا پسياني) : بدبخت ، رو كسي تيغ نميكشه . درسته كه ريشهي معرفت بين آدميزاد نيم سوز شده . اما از اول ميگفتي كه پول لازم داري ، مهم نيست واسه چي . برج مينو (ابراهيم حاتمي كيا) موسا (علي مصفا) : مينو ، من اين دكلو دادم تا تو رو به دست بيارم . حالا تو اومدي وسط همين دكل واستادي ! گاو (داريوش مهرجويي) مش حسن (عزت الله انتظامي) : من مش حسن نيستم . من گاو مش حسنم ! اجاره نشينها (داريوش مهرجويي) عباس آقا (عزت الله انتظامي) : اكبر ، بيا بپر برو دكون پيش عسگري ، بهش بگو واسه سي چهل نفر ، چرخ كرده و راسته جور كنه . خس مسشو ، رگ و ريششو قشنگ بگيره صافش كنه . شيشك آجري باشه ها . سوسه موسه بهت نده ! خانهي خلوت (مهدي صباغزاده) امير جلال الدين (عزت الله انتظامي) : مردان بي عار ، زنان بي كار ، تلفنهاي خر تو خر ، موضوع خوبيه ، اما فكر نميكنم چاپ كنن . سوته دلان (علي حاتمي) مجيد (بهروز وثوقي) : خوش به سعادتتون كه ميرين روضه ، جاتون وسط بهشته ، ما كه دنيامون شده آخرت يزيد . كيه ما رو ببره روضه ؟ آقا مجيد تو رو چه به روضه ، روضه خودتي ، گريه كن نداري ، وگرنه خودت مصيبتي ، دلت كربلاس ! هامون (داريوش مهرجويي) حميد هامون (خسرو شكيبايي) : تو ميخواي من اوني باشم كه واقعن تو ميخواي من باشم ؟ اگه من اوني باشم كه تو ميخواي ، پس ديگه من ، من نيست . يعني من خودم نيستم . سلطان (مسعود كيميايي) سلطان ( فريبرز عربنيا) : خونهمون ... اينجا بود ... اينجا پنج تا اتاق ... دو تا باغچه و يه حوض بود ... بزرگ نبود ... اما بود . از كرخه تا راين (ابراهيم حاتمي كيا) اصغر (اصغر نقيزاده) : كجا رفتي دلاور ؟ سعيد ( علي دهكردي) : تو آكواريومم . چرا نميآييد تماشا ؟ اصغر : كفر نگو ، اين كاخ سلطنته ، دلم ميخواست تو ركابت باشم ... بگي بخون ، ميخونم ، بگي برقص ، ميرقصم ، بگي بمير ... به خدا ميميرم . اجاره نشينها (داريوش مهرجويي) عباس آقا (عزت الله انتظامي) : مرتيكه مزقونچي تو گفتي ميخواي دو تا گلدون بزاري سر پشت بومت كه با صفا بشه ، نه اينكه ورداري سرتاسر سقف خونهي مردمو اينجوري بريني بهش . سعدي (حسين سرشار) : مگه چه عيبي داره ؟ دو تا سوراخ پيدا شده ، خب ميگيرمش . اما عوضش تو اين سيستم من ... عباس آقا : سيستم من ، سيستم من ، بشاش به اين سيستم ! روز واقعه (شهرام اسدي) عمرو (سعيد نيكپور) : مسلماني ما سه نسل است و از او هيچ . زيد (عزت الله انتظامي) : آري ، اما من از اسلام او بوي تازگي ميشنوم و از مسلماني تو تنها بوي غرور جاهلي ميآيد . عمرو : ما شصت ساله مسلمانيم . زيد : اين چه تفاخري است كه به ايمان خويش ميكني ؟ كه تو اگر مسلماني از پدر داري ، او اين گنج به رنج خويش يافته است . چهره (سيروس الوند) فريدون بهنام (ابوالفضل پورعرب) : به اين ميگن دلار ... زبون بين الملل . دلار بده ، سفيد و سياه حرفتو ميفهمن . تلخه ، زشته ، ميدونم . اما اين قانون دنياس . متولد ماه مهر (احمدرضا درويش) دانيال (محمدرضا فروتن) : تو متولد چه سالي هستي ؟ مهتاب (ميترا حجار) : مهر پنجاه و هفت . دانيال : پس دو سال از من بزرگتري . شناسنامهي من اول جنگ سوخت ... هفت سالم بود . تاريخ تولدمو از شروع جنگ نوشتن . مرگ يزدگرد (بهرام بيضايي) زن (سوسن تسليمي) :چون هشت گونه بادي كه از كوه و دامنه و از جنگل و دشت و از دريا و رود و از ريگزار و بيابان ميرسد ، در ميان اين توفان ايستاده منم . كشندهي پادشاه را نه اينجا ، بيرون از اينجا بيابيد ! پادشاه پيش از اين به دست پادشاه كشته شده بود . آنكه اينجا آمد ، مردكي بود ناتوان ! سوته دلان (علي حاتمي) فروغ الزمان (فخري خوروش) : اون سال زمستون ، ده چهارده سال پيش همون روز كه ناهار دمي باقالي داشتيم ، رخت نظام برتون بود . ميخواستين برين باغ شاه .دكمهي فرنجتون افتاده بود ، گفتين ... حبيب آقا ظروفچي (جمشيد مشايخي) : آقازاده خانم چشمش سو نداره ، ميشه دكمهي فرنجمو بدوزين خانم خياط ؟ تو گفتي ... فروغ الزمان : خانم خياط اسم داره ... سگ كشي (بهرام بيضايي) نايري (احمد نجفي) : صحبت يه پكيج بود تو لاين ايمپورت اكسپورت . يه باكس خونگي با پرافيت آوريج نود درصد گارانتي . ميتونست راحت هندلش كنه . اما خب ، تو فيلد ما نبود . گلرخ كمالي (مژده شمسايي) : ببخشيد از ناصر معاصر حرف ميزنيد ؟ نايري : اين پسر كيس خاصي بود تو بيزنس خودش . خيلي اكتيو و نان استاپ . تو رنج خودش . لوكش هم بد نبود . اما نميفهمم چرا آن و آف بود ؟ مسافران (بهرام بيضايي) رهي (حميد امجد) : بي جهت خودتو آزار ميدي . چرا خيال ميكني ما باعث مرگ اونا شديم ؟ ماهرخ (مژده شمسايي) : اونا براي ما مياومدن . رهي : به خواست خودشون . ماهرخ : به خاطر ما ! يه بوس كوچولو (بهمن فرمانآرا) راننده (پيام دهكردي) : مرگ ... مثل يه بوس كوچولو ميمونه
مي رسدروزي كه فرياد وفا را سر كني ******************************* پيش چشم من تا چشم ياري ميكند درياست چراغ ساحل آسودگيها در افق پيداست در اين ساحل كه من افتاده ام خاموش غمم دريا دلم تنهاست. وجودم بسته در زنجير خونين تعلق هاست خروش موج با من مي كند نجوا: كه هر كس دل به دريا زد رهايي يافت كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت مرا آن دل كه بر دريا زنم نيست ز پا اين بند خونين بركنم نيست اميد آنكه جان خسته ام را به آن نايده ساحل افكنم نيست
کیستی که من
year
شب سردی است،و من افسرده. راه دوری است،و پایی خسته. تیرگی هست و چراغی مرده. می کنم،تنها،از جاده عبور: دور ماندند ز من آدمها. سایه ای از سر دیوار گذشت، غمی افزود مرا بر غم ها. فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی. نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر،سحر نزدیک است. هر دم این بانگ برارم از دل: وای،این شب چقدر تاریک است! خنده ای کو که به دل انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان آویزم؟ مثل این است که شب نمناک است. دیگران را هم غم هست به دل، غم من،لیک،غمی غمناک است. برگرفته از کتاب: مرگ رنگ(سهراب سپهری)
نام كامل:ARNOLD ALOIS SCHWARZENEGGER دوستان گلم برای دیدن لیست بقیه فیلم ها به ادامه ی مطلب مراجعه کنید
اینجا همه هر لحظه میپرسند:
اگه قلبمو شکستي به فداي يک نگاهت اين منم چون گل پرپر که نشستم سر راهت تو ببين غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سياهم اگه عاشقي يه درد، چه كسي آن درد رو نديده اگه عاشقي گناه، ما همه غرق گناهيم ميون اين همه آدم، يه غريب و بي پناهيم تو ببين به جرم عشقت، پرپروازم بستند تو نديدي من مغرور چه بي صدا شكستم چه بگم وقتي كه عاشق، زخمي تيغ هلاكه همه بال و پر زدناش رقص مرگي روي خاك
زیبای غم انگیز دلم را بر تو نقش کردم تا غم از امواج گیسوانت پرپر شود... تا شاید زیبای چشمت ، تیره ی دلم را نوری ارمغان دهد. از چه می نویسم.... آه آنچه هرگز اتفاق نیفتاد!!!!!! آه از چه گفتم....... از آنچه که رویا نیز با آن سرد و بی مهر است. رویای گرم ،سرد شد. تقدیم به داداش عزیزم
دوستانه خوبم این اولین پستی که اختصاص دادام به پیامهاتو و تبریک هاتون به دوستاتون سلام پریسا جون!بازم مثل همیشه از خوندن مطالب جدیدت خیلی لذت بردم یادمه قول داده بودی یه جایی برا تبریک تو وبلاگت بزاری نمی دونم گذاشتی یا نه به هر حال می خواستم تولد چند نغر رو بهشون تبریک بگم پسر عمو های عزیزم سعید و حمید که جای برادرای من هستن و علیرضا کوچولو پسر عموی گلم که خیلی هم دوسش دارم بعدش هم فرشته جونم و در اخر هم پریسا دختر عمم تولد همگیتون مبارک برا همتون ارزوی بهترین ها رو میکنم امیدوارم سالم و موفق باشین همتونو دوست دارم. عاطفه منم میخوام تبریک بگم اینم متن تبریکم:مهسای گلم دوست عزیز 20 ابان سالروز تولدت رو صمیمانه تبریک میگم یلدا جون تولدت مبارک یکی از دوستات
شناختنت بي گناهترين گناهم بود، يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن، پيدايش سراب بود. تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي. بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد و شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم |
About![]()
سلام دوستایه خوبم ورودتونو به این وبلاگ خوش آمد میگم امیدوارم از مطالبش خوشتون بیاد راستی نظر یادتون نره . Archives88/05/01 - 88/05/3188/04/01 - 88/04/31 88/03/01 - 88/03/31 88/02/01 - 88/02/31 87/12/01 - 87/12/30 87/08/01 - 87/08/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/07/01 - 86/07/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 85/09/01 - 85/09/30 85/08/01 - 85/08/30 85/07/01 - 85/07/30 85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 SpecificLinkDump
شبکه ی گرافیک ایران Categories
شعر |